معنی مستجاب

معنی مستجاب

8 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استجابة. پاسخ داده شده. جواب داده شده. (اقرب الموارد) (از غیاث). رجوع به استجابة شود. || پذیرفته شده دعا و برآورده شده حاجت. (اقرب الموارد). قبول کرده شده. (غیاث) (آنندراج). مقبول. پذیرفته. انجام یافته. برآورده. درگیر شده. روا. برآمده : ایزد دعای سوختگان را بود مجیب پس چون دعای دشمن تو نیست مستجاب. معزی. بر فلک باید شدن از راه پند ای برادر چون دعای مستجاب.ناصرخسرو. چار ملک در دو صبح داعی بخت تواند باد به آئین خضر دعوتشان مستجاب. خاقانی. پیک انفاس بر طریق مراد دعوت مستجاب من رانده ست.خاقانی. پس به آخر مرا دعا گفتی آن دعا مستجاب دیدستند.خاقانی. در ربیع دولتت هرگز خزان را ره مباد فارغم از این که دانم مستجاب است این دعا. خاقانی. ذره صفت پیش تو ای آفتاب باد دعای سحرم مستجاب.نظامی. دلش روشن و دعوتش مستجاب.سعدی. - مستجاب آمدن؛ مستجاب شدن. برآورده شدن. پذیرفته شدن : مستجاب آمد دعای آن شکم سوزش حاجت بزد بیرون علم. مولوی (مثنوی). - مستجاب الدعوات؛ کسی که به دعاهای وی پاسخ داده می شود و پذیرفته و برآورده می گردد. (ناظم الاطباء). - مستجاب الدعوة؛ آنکه دعای او مستجاب گردد. که دعای وی گیرا باشد. که دعاهای او برآورده شود. که دعاهای او درگیر شود: درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. (گلستان). - مستجاب دعا؛ آنکه دعای او مستجاب باشد. مستجاب الدعوة: در شهنشاه و آل برهان باد سوزنی پیر مستجاب دعا.سوزنی. - مستجاب شدن؛ برآورده شدن. مقبول شدن. پذیرفته شدن. درگیر شدن دعا: غراب بین نیست جز پیمبری که مستجاب زود شد دعای او.منوچهری. زین گُرُه ناحفاظ حافظ جانش تو باش کز تو دعای غریب زود شود مستجاب. خاقانی. گفتی که یارب از کف آزم خلاص ده آمین چه میکنی که دعا مستجاب شد. خاقانی. کی دعای تو مستجاب شود که به یک روی در دو محرابی.سعدی. - امثال: این دعائی است که مستجاب نمی شود. (امثال و حکم دهخدا). - مستجاب کردن؛ برآورده کردن. پذیرفتن. برآوردن. بجای آوردن : چو هیچ دعوت من در جهان نمی شنوند امید تا کی دارم که مستجاب کنند. مسعودسعد. هر سحر گویدش دعای بخیر ایزد ارجو که مستجاب کند.خاقانی. حافظ وصال می طلبد از ره دعا یارب دعای خسته دلان مستجاب کن. حافظ. - مستجاب گشتن؛ مستجاب شدن : آن دعا مستجاب گشت و اپرویز نامه ای نبشت به بادان. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۶). - نامستجاب؛ برنیاورده. برآورده نشده : نابارور نرستی هرگز از این درخت نامستجاب بازنگشتی از آن دعا. مسعودسعد. بیش از برونشان نگذشته ست و نگذرد اشعارشان چو دعوت نامستجابشان. خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «مستجاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید