معنی مستبطن
6 بازدید
[ مُ تَ طِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استبطان. || آنکه محرم راز کسی شود. (منتهی الارب). || در نهان دارنده. (منتهی الارب). داخل بطن چیزی شونده. چون رگها در داخل گوشت. (اقرب الموارد). || باطن چیزی را شناسنده. (اقرب الموارد). || هر چیزی که به طور آستر واقع شود. (ناظم الاطباء). رجوع به استبطان شود: هو [ أی جفت البلوط ] الغشاءالمستبطن لقشر ثمرته. (ابن البیطار). - حجاب مستبطن؛ حجاب سینه یا حجاب اضلاع. رجوع به حجاب شود.
کلمات همقافیه با «مستبطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر