معنی مستبصر
6 بازدید
[ مُ تَ صِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استبصار. بینادل شونده. (غیاث) (منتهی الارب). آنکه طلب بصیرت می کند و بینادل می شود. (ناظم الاطباء): {/Bوَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطََانُ أَعْمََالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ کََانُوا مُسْتَبْصِرِینَ . ۱۱-۲۱۲۹:۳۸/}(قرآن ۲۹/۳۷). || طلب بصیرت کننده. (منتهی الارب). || پیدا و آشکار شده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و رجوع به استبصار شود.
کلمات همقافیه با «مستبصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر