معنی مسبرة
5 بازدید
[ مِ بَ رَ ] (ع اِ) مخبرة. (اقرب الموارد). منوال و طور و قاعده و طریقه و روش. (ناظم الاطباء).[ مَ بُ رَ ] (ع اِ) نهایت و انتهای جراحت و زخم. (از ذیل اقرب الموارد).[ مَ بَ رَ ] (ع مص) مصدر میمی است فعل سبر را. سَبْر. میل به جراحت فروبردن تا غور آن معلوم شود. (منتهی الارب). || آزمودن و امتحان کردن. (منتهی الارب). و رجوع به سَبر شود.
کلمات همقافیه با «مسبرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر