معنی مسبب
6 بازدید
[ مُ سَ بْ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر تسبیب. رجوع به تسبیب شود. || سبب سازنده. (آنندراج). سبب پدیدآرنده. مؤثر. علت : گفتم که بی مسبب هرگز بود سبب گفتا که بی مقدّر هرگز بود قدر.ناصرخسرو. مسبب چون بود او مر کسی را که گردد وهم او گردش چو چادر؟ ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۵۳۵). مسبب همه قادریست که مجادیح انواء نغمه از نوافح رحمت اوست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۷). - مسبب حقیقی؛ خداوند تبارک و تعالی. (ناظم الاطباء). || وصول کنندهٔ مالیات. محصل. تحصیلدار مالیات. تسبیب کننده. || وصول کنندهٔ مال به حواله از بدهکار چنانکه از مؤدی مالیات : جریدهٔ بقایای اموال بر اعمال و عمال عرض کردند و بر تحصیل آن مسببان بگماشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴). به تحصیل و ترویج آن مال مسببان فرستاد و از او مالی بسیار حاصل شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).رجوع به تسبیب در تاریخ بیهقی فصل مطالبهٔ صلات بیعتی شود.[ مُ سَ بْ بَ ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی از مصدر تسبیب. رجوع به تسبیب شود. نتیجهٔ سبب. مقابل سبب. معلول. معلوله. علیل. معلل. معلله. اثر. || آنکه او را بسیار دشنام دهند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مسبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر