معنی مسبار
6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) میل جراحت. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). میلی که عمق زخم را بدان معلوم کنند. (اقرب الموارد). میل که به جراحت فرو برند تا عمق آن معلوم کنند. مِسْبَر. فتیلهٔ جراحت. (زمخشری). محجاج. محرف. محراف. تک یاب. قاثاطیر. || کسی که عمق جراحت را تعیین می کند. ج، مسابیر. (اقرب الموارد). || قلم و مداد که بدان نویسند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر