معنی مساهلت
4 بازدید
[ مُ هَ لَ ] (ع مص) مساهلة. مساهله. آسان گرفتن و سهل پنداشتن و نیز به معنی سستی کردن. (غیاث). مسامحه و سهل انگاری و سستی. (ناظم الاطباء). آسان گزاری. آسانی کردن با کسی. آسان گرفتن. آسان گیری. مسامحت. تسامح. مسامحه. و رجوع به مساهلة شود: و در شمار هر که با وی مساهلت رود. (تاریخ بیهقی ص ۱۲۳). امیرمنوچهر جز به مدارات و مساهلت چاره ندید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۷۱). - مساهلت کردن؛ مسامحه کردن. سهل انگاری کردن : من پدر را گفتم به نماز می باید رفت گفت بلی بروم اما مساهلتی می کرد. (انیس الطالبین ص ۲۰۵).
کلمات همقافیه با «مساهلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر