معنی مسامحه کردن
5 بازدید
[ مُ مَ حَ / مِ حِ کَ دَ ] (مص مرکب) سهل انگاری کردن. تساهل نمودن. مدارا کردن. اغماض کردن. و رجوع به مسامحه شود.
کلمات همقافیه با «مسامحه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر