معنی مسامحت
5 بازدید
[ مُ مَ حَ ] (ع مص) مسامحة. مسامحه. با هم کار آسان گرفتن، و گاهی تجرید کرده به معنی آسان کردن کار کسی و آشتی و آسانی کردن و سهل گرفتن و نیز چیزی را سهل پنداشته توجه به آن نکردن، مشتق از سمح که به معنی جوانمردی و آسان گرفتن است. (غیاث). گذشت کردن. ندیده گرفتن. تسامح. رفق. رخصت. احسان. رجوع به مسامحة و مسامحه شود:
کلمات همقافیه با «مسامحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر