معنی مساقی
3 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مَسقاة. محل آبیاری. مجاری. مسیرهای آب. مواضع ریزش آب: مساقی جویبارش به آب سافح چون سواقی سیم ساقی سیم ساق از شراب طافح نرگس مست چون معشوق از آن بازی خفته است. (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی). و رجوع به مسقاة شود.
کلمات همقافیه با «مساقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر