معنی مساقطة
7 بازدید
[ مُ قَ طَ ] (ع مص) سقاط. افکندن چیزی را یا پی هم افکندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بیفکندن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || سست دویدن اسب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سبقت گرفتن اسب از دیگر اسبان. (اقرب الموارد). || به وقت سخن گفتن یکی دیگری خاموش بودن یا نوبت سخن از یکی بر دیگری افتادن، بدین نمط که یکی سخن گوید و دیگری ساکت بماند و چون او ساکت شود، ساکت در سخن آید. (آنندراج) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مساقطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر