معنی مسافرت کردن
5 بازدید
[ مُ فَ / فِ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) به سفر رفتن. سفر کردن. مسافرة. رجوع به مسافرت و مسافرة شود.
کلمات همقافیه با «مسافرت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر