معنی مساف
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) دوری و بعد. (منتهی الارب). بعد و مسافت و فاصله. ج. مَساوف. (اقرب الموارد). || بینی. بدان جهت که می بوید (از مصدر سوف به معنی بوئیدن). (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) فرزندی که مرده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مساف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر