معنی مساغ
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) مصدر میمی است از سوغ. آسان به گلو فروشدن چیزی. گوارندگی. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به سوغ شود. || (اِ) جای گذر و راه. (منتهی الارب). مدخل. (اقرب الموارد). جای روانی چیزی و جای روان شدن و جواز. (غیاث) (آنندراج). گذرگاه : متصل نبود سفال دو چراغ نورشان ممزوج باشد در مساغ. مولوی (مثنوی). در حضور آفتاب خوش مساغ رهنمائی جستن از نور چراغ. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «مساغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر