معنی مسارح
7 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ مِسرح. (اقرب الموارد). رجوع به مسرح شود. || جِ مَسرح. (دهار) (منتهی الارب). چراگاهها. رجوع به مسرح شود: که مراعی مساعی و مسارح مناجح عالمیان به قطار امطار این علوم سیراب میگردد. (تاریخ بیهقی ص ۴).
کلمات همقافیه با «مسارح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر