معنی مسأله
5 بازدید
[ مَ ءَ لَ / لِ ] (ع اِ) مسألت. مسألة. حاجت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). درخواست. نیاز. خواهش. ج، مسائل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || یکی از مطالب علمی و بیشتر فقهی. سؤالهای فقهی. (یادداشت مرحوم دهخدا). قضیهٔ علمی. سؤال و پرسش علمی یا فقهی : کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی مسأله خواند تا بگذرد از شب سیکی. منوچهری. بوصادق را نشست و خاست افتاد با قاضی بلخ... و دیگر علما و مسأله های خلافی رفت. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۶). نبرد پیش مصاف آزموده معلومست چنان که مسألهٔ شرع پیش دانشمند. سعدی (گلستان). عین صواب است و مسأله بی جواب. (گلستان سعدی). الاغلوطة؛ مسألهٔ دشوار. (دهار). || مطلب. موضوع. قضیه. مبحث : نامه ها فرستی [ حصیری ] با قاصدان مسرع تا آن مسأله را حل کرده آید. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۱). - مسأله ای نیست؛ اهمیتی ندارد. موضوع مهمی نیست. چیز ساده ای است. - مسألهٔ غامضة؛ در اصطلاح تصوف، بقای اعیان ثابت است بر عدم خود با تجلی حق به نام نور. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || در اصطلاح اهل نظر، دعوی است از آن جهت که بر آن یا بر دلیل آن سؤال وارد می شود. و نیز بر قضیهٔ علمی که بیان آن را خواستار باشند اطلاق شود. و گاهی بر محمول نیز اطلاق کنند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - مسأَلَةٌ؛ خطابی به هنگام طرح مسأله ای و مشکلی نزد کسی که او پاسخ آن تواند داد و رفع اشکال تواند کرد. || رسالهٔ عملیهٔ فتاوی مجتهدی حی و أعلم. کتابهای خرد فقهی و بیشتر در احکام صوم و صلوات و حیض و نفاس که حاوی فتاوی اعلم حی است. (یادداشت مرحوم دهخدا). || کنایه از آلت رجولیت و دستگاه تناسلی مردان و گاه زنان است چنانکه بطنز زنی را که بی ریخت و بدادا است «نازنین صنم جواهرمسأله» گویند. (از فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «مسأله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر