معنی مسألت
4 بازدید
[ مَ ءَ لَ ] (ع مص، اِمص) مسألة. مسأله. درخواستن. (غیاث). خواستن. خواست. تقاضا. خواهش. درخواست. استدعا. و رجوع به مسألة و مسأله شود. - مسألت داشتن؛ درخواست کردن. تقاضا داشتن. استدعا کردن. خواستار بودن. - مسألت کردن؛ درخواست کردن. خواستن. خواستار بودن. تقاضا کردن. خواهش کردن. طلب کردن. تمنی کردن: از خدای، تعالی مسألت کردن؛ از او تعالی خواستن. - مسألت نمودن؛ مسألت کردن. درخواست کردن. خواستار بودن. مسألت داشتن. || پرسش. سؤال. پرسیدن. || (اِ) قضیه. مطلب. موضوع. مسأله : اما اینجای مسألتی است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۴). اگر مسألتی افتد مشکلتر... استطلاع رأی ماکنی و نامه ها فرستی. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «مسألت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر