معنی مزیت
4 بازدید
[ مَ زی یَ ] (ع اِمص، اِ) مزیة. فضیلت و فزونی و برتری. ج، مزایا. (ناظم الاطباء). افزونی و زیادت و فضیلت. (غیاث). فضیلت. زیادتی. استعلاء. فضل. امتیاز. طائل. افزونی. تفوق. ج، مزایا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مصدر میمی، ج، مزایا. پیشی. برتری. رجحان. (یادداشت ایضاً): و آدمیان را به فضل و منت خویش به مزیت عقل و رجحان خرد از دیگر جانوران ممیز گردانید. (کلیله و دمنه). قول او بر فعل او رجحان و گفتار بر کردار مزیت دارد. (کلیله و دمنه). و مزیت و رجحان این پادشاه دیندار...بر پادشاهان عصر... از آن ظاهرتر است که بندگان را در آن به اطنابی و اسهابی حاجت افتد. (کلیله و دمنه). و چنانکه خاتم انبیا... به فضیلت مزیت و به رتبت تقدم داشت.» (سندبادنامه ص ۱۳). رجاحت و مزیت اولوالامر بر اصناف مردمان بدانست که... (سندبادنامه ص ۷). تا مترشح مزیت احماد و متوشح مزید اعتماد شود. (سندبادنامه ص ۸). در این یک بیت مزیت مراتب و خصایص اوصاف و مناصب حکم او ایراد کرده است. (تاریخ یمینی ص ۲۸۴). وزیران در نهانش گفتند که رای ملک را چه مزیت دیدی بر رای چندین حکیم. (گلستان). || استحقاق. || فرق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مزیة شود.[ مُ زَیْ یَ ] (ع ص) روغن زیت مالیده شده. (از اقرب الموارد) (غیاث).[ مَ ] (ع ص) روغن دار؛ طعام مزیت؛ طعام روغن دار. (منتهی الارب). آنچه در آن روغن زیتون داخل کند. (از اقرب الموارد). روغن زیتون دار. طعام روغن زیتون دار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مزیوت شود.
کلمات همقافیه با «مزیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر