معنی مزنی
6 بازدید
[ مُ زَ ] (اِخ) ابوابراهیم اسماعیل بن یحیی بن عمروبن اسحاق المزنی، از اهل مصر، شاگرد امام الشافعی نسبتش به مُزَینة است که نام طایفه ای است از اولاد مضربن نزار. (از الاعلام زرکلی) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از الانساب سمعانی) (از روضات الجنات). و رجوع به اسماعیل بن یحیی بن اسماعیل بن عمروبن اسحاق المزنی و رجوع به الفهرست ابن الندیم و روضات الجنات ص ۱۰۳ شود.[ مُ زَ نی ی / ی ] (ص نسبی) منسوب به قبیلهٔ مُزَینة. رجوع به مزینة شود.[ مُ ] (ص نسبی) منسوب به مُزن که قریه ای است در سه فرسخی سمرقند. (از سمعانی). رجوع به مزن و مزنة شود.[ مَ زَ ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل، در ۲۲هزارگزی شرقی اردبیل و ۲۰هزارگزی راه اردبیل به آستارا در جلگهٔ معتدل واقع و دارای ۴۴۱۹ تن سکنه است. آبش از چشمه و محصولش غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ مُ ] (اِخ) ابوالحسین، مستوفی دیوان امیر نوح سامانی. رجوع به ابوالحسین مزنی و دستورالوزرا چ نفیسی ص ۱۱۲ شود.
کلمات همقافیه با «مزنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر