معنی مزنده
12 بازدید
[ مَ زَ دَ / دِ ] (نف) مکنده. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان). مزه کننده. چشنده. رجوع به مزیدن شود.[ مَ زَ دَ / دِ ] (اِ) کوزهٔ آبخوری. (آنندراج) (برهان). کوزهٔ آب. غلغلک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر