معنی مزمر
6 بازدید
[ مِ مَ ] (ع اِ) ساز عود. بربط. (آنندراج) (غیاث). || مخفف مزمار است که به معنی نای باشد. (آنندراج) (غیاث). نی که در او نوازند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به شادکامی در کاخ نو نشسته به عیش ز کاخ برشده تا زهره نالهٔ مزمر.فرخی. همی تا برزند آواز بلبل ها به بستانها همی تا برزند قالوس خنیاگر به مزمرها. منوچهری. بر من از فرقتت حرام بود نالهٔ نای و نغمهٔ مزمر.مسعودسعد. ز فضل نقمت مزمر بود که در مجلس ز زخم زخمه بنالد زمان زمان مزمر. مسعودسعد. زخمهٔ مطربان صلای صبوح در زبانهای مزمر اندازد.خاقانی. آن باربد که امسال از چرخ نیک یادش عرم به مدح سلطان برداشته به مزمر. خاقانی. چون پیمبر گفت مؤمن مزمر است در زمان خالیی ناله گر است.مولوی.
کلمات همقافیه با «مزمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر