معنی مزمار

معنی مزمار

6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) نای. ج، مزامیر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (دهار). نی که آن را می نوازند. (آنندراج) (غیاث). نای که بزنند. (مهذب الاسماء). از اقسام مزامیر است. نای. سورنا. نفیر. یراع. قَصّابه. مثقال. قوال. بوری. دو دوکه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در موسیقی هر آلت بادی چوبی را به عربی مزمار و به فارسی نای خوانده اند. (آلات موسیقی قدیم ایران، مجلهٔ موسیقی، دورهٔ سوم شمارهٔ ۱۳ ص ۷۰). دف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زخمه. (دهار). هر آلت سرور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): تا به در خانهٔ تو در گه نوبت سیمین شندف زنند و زرین مزمار.فرخی. زو کس آواز او بنشنودی گر نبودی میان تهی مزمار.سنائی. نوای باربد و ساز بربط و مزمار طریق کاسه گر و راه ارغنون و سه تار. خاقانی. مطرب چو طوطی بوالهوس انگشت و لب در کار و بس از سینهٔ بربط نفس در حلق مزمار آمده. خاقانی. - لسان المزمار؛ غضروف مکبی را گویند که غضروف لیفی متحرکی است شبیه به برگ ارغوان و در فوق ثقبهٔ فوقانی حنجره تقریباً بطور عمودی واقع و در حین بلع بروی ثقبه نازل شده افقی میشود. (از جواهرالتشریح ص ۵۹۹). و رجوع به مکبی شود. - مزمار لطیف؛ قصبهٔ مهضومة. قصبهٔ مهضمه. نی لطیف و باریک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || آواز نیکو . سرود. ج، مزامیر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) . سرود و شعری که با نی نوازند. - مزمار اوحد؛ نام یکی از آهنگها. رجوع به کلمهٔ آهنگ در شود. || دعائی که با ترنم و آواز خوانده شود. مزمور [ مُ / مَ ] . ج، مزامیر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به مزمور و مزامیر شود. || فضای مثلثی است که ما بین رشته های صوتی راست و چپ و غضروفهای طرجهالی واقع و حاصل شده است. در قدام از دو مثلث متساوی الساقین که قاعدهٔ آنها به خلف و رأسشان به قدام است و آن مزمار حقیقی است. در خلف فضائی که مابین دو غضروف طرجهالی است آن را مزمار بین طرجهالی گویند. فاصله ای را که میان دو رشتهٔ صوت یکطرف است بطن حنجره گویند. رشته های صوتی تحتانی در داخل از رشته های صوتی فوقانی تجاوز کرده و اثر عمده در احداث صوت دارند و از اینجهت فقط فاصله ای را که مابین دو طناب صوتی تحتانی است مزمار مینامند. مزمار تنگ تن جزء حنجره است و ابعاد ثلاثهٔ آن بر حسب اشخاص متفاوت و متناسب با حالات صوت است. قطر قدامی خلفی آن در مردان از ۲۴ تا ۲۶ میلی متر و در زنان از ۱۸ تا۲۰ میلی متر و بزرگترین قطر عرضی آن در مردان هفت الی هشت میلی متر و در زنان ۵ تا۸ میلی متر است. (از جواهرالتشریح ص ۶۰۵ و ۶۰۶). چاک نای. فم حنجره. چاک صوت. گلوت . شکاف باریک حاصل شده در وسط طنابهای صوتی تحتانی. مزمار برحسب مراحل مختلف تنفس و صدائی که ایجاد میکند اشکال مختلفی بخود میگیرد. در تنفس عمیق بشکل لوزی در می آید در صداهای زیر این شکاف بصورت خط باریکی در می آید و در صداهای بم صورت شکاف نسبةً پهنی را بخود میگیرد. (از لاروس بزرگ). - مزمارالمهضم؛ نرم نای. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مزمار فوقانی؛ فاصلهٔ بین دو دسته طنابهای صوتی فوقانی. (از لاروس بزرگ).

کلمات هم‌قافیه با «مزمار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید