معنی مزلقة
2 بازدید
[ مَ لَ قَ ] (ع اِ) جای لغزیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (دهار). و رجوع به مَزلَق شود.[ مِ لَ قَ ] (ع اِ) سرین اسب و طرف آن. (ناظم الاطباء).[ مُ لِ قَ ] (ع ص) مؤنث مُزلِق. لغزش دهنده. (آنندراج) (غیاث). مُزَلّقَة. و رجوع به مُزلِق و مُزلّقة شود. - حروف مزلقة؛ حروف مزلقه شش است بقرار ذیل: ف، ر، م، ن، ل، ب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ زَلْ لِ قَ ] (ع ص) مؤنث مُزلّق. مُزلِقة. مزلقه. لغزاننده. و رجوع به مزّلق در معنی اول و مُزلِقة و مزلّقه شود.
کلمات همقافیه با «مزلقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر