معنی مزدور دیوان
6 بازدید
[ مُ رِ دیْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مزدور دیو: ز دونی و ز نادانی چنین مزدور دیوان شد و گرنه ارسلان خاص است دین را نفس انسانی. سنائی. بسا آسیا کو غریوان بود چو بینند مزدور دیوان بود.نظامی. و رجوع به مزدور دیو در تمام معانی شود.
کلمات همقافیه با «مزدور دیوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر