معنی مزدور دیو
5 بازدید
[ مُ رِ وْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) شخص را گویند که کارهای لایعنی کند و در آن نه فایدهٔ دنیا و نه نفع آخرت بجهت او باشد و اینچنین شخص را هیزم کش دوزخ نیز گویند. مزدور دیوان. (آنندراج) (برهان). کسی که کاری کند که او را در آن نه فایدهٔ دنیا باشد و نه آخرت. (از ناظم الاطباء). - مزدور دیو شدن، برِ دیو مزدور شدن؛ عاطل و باطل شدن. بیهوده و بی مصرف شدن. مزدور دیو گشتن : ز تو تنبل و جادوئی دور شد روانت برِ دیو مزدور شد.فردوسی. نه این بی خرد از خرد دور شد روانش برِ دیو مزدور شد.فردوسی. - مزدور دیو کردن؛ عاطل و بیهوده کردن : ز من تخت شاهی خرد دور کرد روانم برِ دیو مزدور کرد.فردوسی. - مزدور دیو گشتن؛ مزدور دیو شدن. رجوع به مزدور دیو شدن شود.
کلمات همقافیه با «مزدور دیو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یو» برای سرودن شعر