معنی مزده
4 بازدید
[ مَ دَ ] (اِخ) مزدا. رجوع به مزدا در شود.[ مُ دَ / دِ ] (اِ مرکب) مزد. (آنندراج). مزد و پاداش. اجرت. مواجب. سالیانه. (ناظم الاطباء). و رجوع به مزد در تمام معانی شود.[ مُ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شش طراز بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر، در ۲هزارگزی غرب خلیل آباد سر راه کاشمر به بردسکن، در جلگه گرمسیر واقع و دارای ۹۱۲ تن سکنه است. آبش از رودخانه و محصولش غلات، زیره، بنشن، منداب، میوه جات. شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «مزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر