معنی مزة
6 بازدید
[ مَ زْ زَ ] (ع مص، اِ) یکبار مکیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || اندک نوشیدن شراب. (منتهی الارب).[ مَ زْ زَ ] (ع اِ) می خوش مزه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مُزّة.[ مِ زْ رَ ] (اِخ) دهی است به دمشق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). قریه ای از غوطهٔ دمشق. (ضحی الاسلام جزء ثالث ص ۸۲). قریه ای سرسبز و بزرگ در میان باغهای حومهٔ دمشق، فاصله اش تا دمشق نیم فرسخ است و قبر دحیهٔ کلبی (از اصحاب حضرت رسول اکرم) در آنجا است، و بدینجهت آن را مزة کلب گویند. (از معجم البلدان).[ مُ زْ زَ ] (ع اِ) می ترش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). می ترشی که ترشی آن نامطبوع باشد. (ناظم الاطباء). مَزَّة.
کلمات همقافیه با «مزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر