معنی مزبله
5 بازدید
[ مَ بِ لَ / لِ ] (از ع، اِ) زبیل دان و آن جائی که از خانه و یا کوچه که در آن زبیل و خاکروبه و خاشاک ریزند. (ناظم الاطباء). خاکروبه دان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سرگین دان. (دهار). جای سرگین. زبیل دان. زباله دان. جای کثافت و زباله. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پنه. شلته. شوله. شویله. کلجان. فرناک. خلاجای. آبریز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): سعی کنی وقت بیع تا چنه ای چون بری باز ندانی ز شرع صومعه از مزبله.سنائی. تا فلک آکنده باد از دل و جان عدوت مزبلهٔ آب و خاک دائرهٔ باد و نار.خاقانی. گویدش ای مزبله توکیستی یک دو روز از پرتو من زیستی.مولوی.
کلمات همقافیه با «مزبله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر