معنی مرکب ساختن
7 بازدید
[ مُ رَکْ کَ تَ ] (مص مرکب) تهیهٔ مرکب کردن. دوده و سیاهی دوات درست کردن. || ترکیب کردن. پیوستن. پیوند دادن : ده انگشتت مرتب کرد بر کف دو بازویت مرکب ساخت بر دوش. سعدی (گلستان).[ مَ کَ تَ ] (مص مرکب) برنشست قرار دادن. وسیلهٔ سواری ساختن. اقتعاد؛ ستور را مرکب خویش ساختن. (المصادر زوزنی).
کلمات همقافیه با «مرکب ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر