معنی مرکب راندن
7 بازدید
[ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) راندن مرکب. به حرکت درآوردن مرکوب. اسب راندن : به یغما ملک آستین برفشاند وز آنجا به تعجیل مرکب براند.سعدی. و رجوع به مرکب دوانیدن شود.
کلمات همقافیه با «مرکب راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر