معنی مروع
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر رَوع. رجوع به روع شود. ترسانیده شده. (غیاث). ترسیده. بیم کرده : قاصداً آن روز بیوقت آن مروع از خیالی کرد با خانه رجوع. مولوی (مثنوی ج ۴ ص ۲۸۷).[ مُ رَوْ وِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ترویع. رجوع به ترویع شود. سهمگین و هولناک. (ناظم الاطباء).[ مُ رَوْ وَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ترویع. رجوع به ترویع شود. || مرد درست و راست فراست، یا آن که در دل او صواب انداخته باشند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کسی که بیم و خوف در دل او راه یافته باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مروع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر