معنی مروس
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بکره که رسن او از مجری افتاده و میان بکره و قعو درآویخته باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ رْ وَ ] (اِ) عادت. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (معرب، اِ) (معرب امارکوس)مرزنگوش. - مروس اقطی؛ مرزنگوش. توضیح آنکه جزء اول یعنی مروس معرب و مصحف امارکوس است و جزء دوم یعنی اقطی معرب اکته یونانی به معنی دماغه. ساحل. کنار رود و غله و آرد.
کلمات همقافیه با «مروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر