معنی مرورود
6 بازدید
[ مَ رْوْ ] (اِخ) شهری است [ به خراسان ] با نعمت و آبادان و بر دامن کوه نهاده است و میوهٔ بسیار، و رود مرو بر کران او بگذرد. (حدود العالم). موضعی به خراسان میان بلخ و مرو، و در خلافت عثمان به دست احنف بن قیس فتح شد. (یادداشت مرحوم دهخدا). شهری است نزدیک به مروالشاهجان و بین آن دو پنج روز مسافت است، و آن بر نهری عظیم قرار دارد لذا آن را بدین نام خوانده اند. این شهر از مرو دیگر کوچکتر است و اهل خراسان آن را مَرّوذ تلفظ می کنند و نسبت بدان مَرْوَروذی و مَرّوذی است. (از معجم البلدان). و نام دیگر آن مرغاب است. (روضة الصفا ج ۳ در فصل وفات مهلب بن ابی صفرة). در شمال غرجستان است و میان آن و مرو شاهجان پنج منزل است و مروالروذ از مرو شاهجان کوچکتر است و رودی بزرگ بر آن گذرد، و پنج دیه از این ناحیت است. (یادداشت مرحوم دهخدا). مروالرود. مروالروذ. مرو روذ. مروذ: ز دشت هری تا لب مرورود سپه بود آکنده چون تار و پود.فردوسی. سوی طالقان آمد و مرورود سپهرش همی داد گفتی درود.فردوسی. سوی طالقان آمد و مرورود جهان پرشد از نالهٔ نای و رود.فردوسی. در ربیع الآخر سنهٔ سبع و ثلاثین و اربعمائه که امیر خراسان ابوسلیمان جغری بیک داود بن میکال بن سلجوق بود از مرو برفتم به شغل دیوانی و به پنج دیه مرو الرود فرود آمدم. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۱). شب به دیه بارباب بودم و از آنجا به راه سمنگان و طالقان به مروالرود شدم سپس به مرو رفتم و در آن شغل که به عهدهٔ من بود معاف خواستم. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۳). ز ناگاه در مرورودش بکشت از آن پس که شد روزگارش درشت. حکیم زجاجی (از جهانگیری).[ مَ رْوْ ] (اِخ) رودخانهٔ مرغاب است و شهر مرو در کنار آن واقع شده است. (برهان) (آنندراج) (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «مرورود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر