معنی مرودشت
47 بازدید
[ مَ رْوْ دَ ] (اِخ) از بلوکات ولایات آبادهٔ فارس. آب و هوای آن معتدل و اراضی آن از رود پلوار مشروب می شود. از نظر جغرافیایی به سه ناحیه تقسیم می شود: خفرک علیا، خفرک سفلی، مرودشت که دارای ۵۳ قریه می باشد. (از جغرافیای سیاسی کیهان). اصطخر و مرودشت، اصطخر در ایام ملوک فرس دارالملک ایشان بوده است... و اکنون اصطخر دیهکی است کی در آنجا صد مرد باشند و رود کر هم در میان مرودشت می آید. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۵ و ۱۲۷ و ۱۲۸). نام یکی از دهستانهای هشتگانه بخش زرقان شهرستان شیراز است. و حدود آن عبارت است از: شمال به دهستان رامجرد و خفرک، از جنوب به دهستان حومهٔ زرقان، از شرق به دهستان های خفرک و کربال از غرب به دهستان بیضا. این دهستان در قسمت شمال و شمال غربی بخش قرار گرفته و هوای آن معتدل و آب مشروب و زراعتی آن از رودخانهٔ سیوند و چشمه تأمین میشود. رود کر از قسمت جنوبی دهستان جریان دارد. محصولات عمدهٔ آن غلات، برنج، صیفی، لبنیات. شغل مردمش زراعت و گله داری است. این دهستان از ۵۳ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۲۲۰۰۰ تن است، از آبادیهای مهم آن کارخانهٔ قند فتح آباد، کنار رجاآباد است. راه شیراز به اصفهان از وسط این دهستان کشیده شده و کارخانهٔ قند مرودشت و خرابه های تخت جمشید (کاخ آپادانا) و استخر از عصر هخامنشیان در این دهستان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «مرودشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر