معنی مرودة
5 بازدید
[ مُ دَ ] (ع مص) ستنبه و سرکش گردیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ستنبه شدن. (دهار). || از همهٔ هم پیشگان سبقت بردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خوی گرفتن به چیزی و همیشگی ورزیدن. (از منتهی الارب). عادت کردن. || مدت زمانی امرد ماندن آنگاه موی صورت برآمدن. (از اقرب الموارد). بی ریشی. (دهار). ریش برآوردن کودک بعد سادگی زنخ. (آنندراج). || ادامه دادن به خوردن «مرید» که خرمای خیسانده در شیر است. (از اقرب الموارد). مرود. مرد. و رجوع به مرود و مرد شود.
کلمات همقافیه با «مرودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر