معنی مرود
4 بازدید
[ مَ رْ وَ / مُ رْ وَ ] (ع مص) نرم رفتن و نرم راندن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ارواد. روید. رویداء. رویدیة.[ مِ رْ وَ ] (ع اِ) میل سرمه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سرمه چوب. (دهار). سرمه کش. چوب سرمه دان. میل سرمه : کان [ بقراط ] کثیرالصوم قلیل الأکل و بیده أبداً اما مِبضع و إما مِرود. (عیون الانباء ج ۱ ص ۲۸). || آهن حلقهٔ لگام که گرد آن باشد. || چرخ دلو از آهن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || وتد. (از اقرب الموارد). میخ. || مفصل. ج، مَراود. || محور. (اقرب الموارد). || میله ای که باز بر آن نشیند و زنجیری دارد که پای بدان بندند. حلقه ای مانند زنجیر که بدان پای باز را بندند یا گردن یوز را: اما مرود باز باید آهنین باشد خاصه در کریز خانه و برنشیمهٔ خود صواب آن است که از آهن بود و چون بر دست گیرند و مرود از سیم و زر بود شاید. (بازنامهٔ نسوی ص ۱۰۵). و یوز بود که عادت دارد که مَرَس به دندان ببرد (قطع کند). و یوزداران زنجیر به مرودش اندر کشند و او ناچار زنجیر خاید و بیم آن بود که دندانش بشکند و اگر نشکند سوده شود و زیان دارد. (بازنامه ص ۱۷۱). شیر نخواهد به پیش او در زنجیر باز نخواهد به دست او در مرود.منوچهری.[ مُ ] (ع مص) ستنبه شدن دیو. (المصادر زوزنی). ستنبه و سرکش گردیدن و یا از همهٔ هم پیشگان سبقت بردن. || خوی گرفتن بر چیزی و همیشگی ورزیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عادت کردن. (دهار). مرودة. و رجوع به مرودة شود.[ مُ ] (اِ) مخفف امرود است که کمثری باشد. (از برهان). امرود. (جهانگیری). گلابی. شاه میوه. پروند: یقین که بوی گل فقر از گلستانیست مرود هیچ کسی دید بی درخت مرود. مولوی.
کلمات همقافیه با «مرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر