معنی مرفه

معنی مرفه

8 بازدید
[ مُ رَفْ فِ هْ ] (ع ص) نعت فاعلی از ترفیه. رجوع به ترفیه شود. || دهندهٔ آسایش و راحت. (ناظم الاطباء).
[ مُ رَفْ فَ هْ ] (ع ص) نعت مفعولی از ترفیه. رجوع به ترفیه شود. || برآسوده و تن آسان. (آنندراج). آسوده و راحت و با استراحت و خشنود و خوشدل و سعادتمند و برخوردار. (ناظم الاطباء). فراخ زیست در رفاه و آسودگی : چنان سازم که موضع ایشان را معین شود تا آنجا ساکن گردند و مرفه و آسوده روزگار گذارند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۹۵). تنم شد مرفه ز رنج عمل که آنگه ز دشمن مرفه نبود.مسعودسعد. از روان شرع را متابع شو پس مرفه به کام دل بغنو.سنائی. تا خلایق روی زمین آسوده و مرفه پشت به دیوار امن و فراغ آوردند. (کلیله و دمنه). اگر رغبت نمائی در خدمت من ایمن و مرفه باشی. (کلیله و دمنه). نوح در اوسط مملکت مرفه نشسته و ارتفاعات خراسان بر مغازف و ملاهی و ملاذ و شهوات صرف میکند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). هر طرف در وی یکی چشمه روان اندران حیوان مرفه در امان.مولوی. - مرفه احوال؛ آسوده و فراخ زندگانی. تن آسان. (ناظم الاطباء). - مرفه البال؛ آسوده خاطر. تن آسان. (ناظم الاطباء). - مرفه الحال؛ آسوده. آسوده خاطر. آسوده حال و خوش معاش. (غیاث) فراخ عیش. باآسایش. آسوده. آسوده حال. تن آسان : اهالی چون قوم و قبیله مرفه الحال فارغ البال از آن مناص خاص یافتند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۵). و پیوسته آسوده و مرفه الحال و آزاد و فارغ البال. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴۲). تا ایشان مرفه الحال و فارغ البال در این طرف مقیم شدند. (تاریخ قم ص ۵). طرح؛ مرفه الحال شدن. رجل عاض؛ مرد نیک مرفه الحال. (از منتهی الارب). - مرفه الخاطر؛ مرفه الحال مرفه البال. آسوده خاطر. تن آسان. (ناظم الاطباء). - مرفه حال؛ مرفه الحال. آسوده. تن آسان. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مرفه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید