معنی مرغوب
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر رغب و رغبة. خواهش نموده شده. (غیاث) (آنندراج). خواهانی نموده. (از منتهی الارب). خواسته شده. و درخواست کرده شده و آرزو شده. (ناظم الاطباء): از اقطار و اکناف عالم روی فرا او کرده و همه به نجاح مطلوب و رواج مرغوب رسیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۷). رغیبة؛ امر مرغوب. (منتهی الارب). - مرغوبٌ الیه؛ مورد درخواست. خواسته شده. مطلوب : شراب [ قریهٔ ] میم در آن زمان بس مرغوب الیه بوده است. (تاریخ قم ص ۲۴۷). - مرغوبٌ عنه؛ اعراض شده و روی گردان شده از آن. (ناظم الاطباء). - مرغوبٌ فیه؛ متمایل شده بدان خواسته شده. آرزو شده. (ناظم الاطباء). || پسندیده و معقول. (غیاث) (آنندراج). نفیس. منفس. نفوس. (از منتهی الارب). خواسته. خوب. نیکو. پسنده و شایسته و دلپسند و مقبول. با قدر و با قیمت و بسیار اعلی. (ناظم الاطباء). همه کس پسند. نوع برتر و بهتر از چیزی.[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دیهوک بخش طبس شهرستان فردوس، در ۹۰هزارگزی جنوب شرقی طبس و ۷ هزارگزی غرب راه طبس، با ۲۰۶ تن سکنه. آبش از قنات، محصولش غلات و ذرت، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «مرغوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر