معنی مرعشی
4 بازدید
[ مَ عَ شی ی / ی ] (ص نسبی) منسوب به مرعش. رجوع به مرعش شود.[ مَ عَ ] (اِخ)احمدبن ابی بکربن صالح بن عمر مرعشی، مکنی به ابوالعباس و مشهور به شهاب الدین. فقیه حنفی قرن نهم هجری. وی به سال ۷۸۶ هـ . ق. در مرعش متولد شد و به سال ۸۷۲ هـ . ق. در حلب درگذشت. او راست: کنوزالفقه نظم العمدة. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۰۰ از الضوء اللامع و کشف الظنون).[ مُ رَعْ عَ ] (اِخ) حسن بن حمزةبن علی المرعش حسینی علوی طبری مرعشی، مکنی به ابومحمد. فقیه امامی و ادیب قرن چهارم هجری. نسبت او به جدش مُرعَّش است و به سال ۳۵۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: تباشیر الشریعة، والمفتخر، والمبسوط، والمرشد. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۲۰۳).[ مَ عَ ] (اِخ) حسین بن محمد مرعشی، مکنی به ابومنصور. مورخ قرن چهارم و پنجم هجری. و از مقربان سلطان محمود غزنوی است و به سال ۴۲۱ هـ . ق. درگذشته است. او راست: الغرر فی سیرالملوک و اخبار هم در چهار جزء. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۲۷۷. از آداب اللغة العربیة ج ۲ ص ۳۱۶).[ مَ عَ ] (اِخ) سید ظهیرالدین بن سید کمال الدین بن سید قوام الدین مؤلف تاریخ طبرستان و از سادات مازندران. رجوع به ظهیرالدین مرعشی در جای خود شود.
کلمات همقافیه با «مرعشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر