معنی مرصوص
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر رَصّ. رجوع به رص شود. استوار کرده شده. (غیاث) (آنندراج). استوار. محکم. متصل. منضم. پیوسته : اساس آن خصوصیت بغایت محکم و مرصوص (جامع التواریخ رشیدی). || بنیادی استوار. (منتهی الارب). بنای به ارزیز برآورده شده. (غیاث) (آنندراج). مطلی به رصاص : {/Bإِنَّ اَللََّهَ یُحِبُّ اَلَّذِینَ یُقََاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیََانٌ مَرْصُوصٌ . ۱-۱۱۶۱:۴/}(قرآن ۶۱/۴).
کلمات همقافیه با «مرصوص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر