معنی مرصودة
8 بازدید
[ مَ دَ ] (ع ص) مؤنث مرصود، نعت مفعولی از رصد. رجوع به رصد و مرصود شود. || از رصد معلوم کرده شده. (غیاث) (آنندراج). || چشم داشته شده. (ناظم الاطباء). || أرض مرصودة؛ زمین که رصدة یعنی یک بار باران بدان رسیده باشد، و فعل آن مجهول به کار رود. (از اقرب الموارد). و رجوع به مرصود شود. || کواکب مرصودة؛ یکهزار و بیست و پنج ستارهٔ ثوابت اند که اهل هیئت از قوانین رصد معلوم کرده اند، و چهل و هشت صورت که بر فلک مرتسم است از آنها مرکبند. و دوازده صورت از آن چهل و هشت عبارتند از بروج دوازده گانه و در منطقةالبروج واقعند و بیست و یک صورت در جانب شمال منطقة البروج پانزده صورت در جانب جنوب آن. (از غیاث) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرصودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر