معنی مردمآزاری
3 بازدید
[ مَ دُ ] (حامص مرکب) ستمگری. اذیت. عمل مردم آزار: مردمی کرد در جهانداری مردمی به ز مردم آزاری.نظامی. بود کارش همه ستمکاری بی وفائی و مردم آزاری.نظامی. به چه کار آیدت جهانداری. مردنت به که مردم آزاری.سعدی. چگونه شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم.سعدی. قحبهٔ پیر از نابکاری چکند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری. (گلستان). - مردم آزاری کردن؛ به خلایق ضرر رساندن : می بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن ساکن میخانه باش و مردم آزاری مکن. همای اصفهانی (از امثال و حکم ج ۴ ص ۱۷۶۷).
کلمات همقافیه با «مردمآزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر