معنی مرداوی
5 بازدید
[ مَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن عبدالولی بن جباره نصری مرداوی صالحی ملقب به شهاب الدین و مشهور به ابن جبارة (۶۴۷ تا ۷۲۸ هـ . ق.) نحوی حنبلی است به مصر تعلیم گرفت و مشیخت بیت المقدس بدو پایان یافت حج کرد و مجاور مکه شد. از شیوخ ابن الوردی است. او راست شرح الشاطبیه و شرح الفیهٔ ابن معطی و کتابی در تفسیر. (الاعلام زرکلی).[ مَ ] (اِخ) علی بن سلیمان بن احمد المرداوی دمشقی فقیه حنبلی. از علما است در مردا (نزدیک نابلس) متولد شد و در بزرگسالی به دمشق منتقل گشت (۸۱۷ تا ۸۸۵ هـ . ق.) و آنجا بمرد. کتاب الانصاف فی معرفةالراجح من الخلاف در چهار مجلد بزرگ. در فقه است که در مجلدی آن را مختصر کرده است و التنقیح المشبع فی التحریر احکام المقنع و تحریر المنقول فی اصول الفقه و شرح آن بنام التحبیر فی شرح التحریر، در دو مجلد. (الاعلام زرکلی).[ مَ ] (اِخ) محمدبن عبدالقوی بن بدران المرداوی المقدسی مکنی به ابوعبداللََّه و ملقب به شمس الدین فقیه حنبلی است در مردا (از قرای نابلس) به دنیا آمد و به دمشق درگذشت (۶۳۰ تا ۶۹۹ هـ . ق). از کتابهای اوست کناش در فقه دو جزء که تمامی آن منظوم است و نیز کتابی در طبقات اصحاب و منظومةالادب با شرح سفارینی از اوست. (الاعلام زرکلی).[ مَ ] (اِخ) یوسف بن محمدالتقی، عبداللََّه بن محمدبن محمود مکنی به ابوالمحاسن و ملقب به جمال الدین مرداوی قاضی از فقهاء حنبلیان از مردم دمشق بود. و بدانجا زاد و بدانجا بمرد. در جامع مظفر به درس و فتوی آغازید و سپس هفده سال قضاء حنبلیان داشت و در ۷۶۷ عزل شد و در حدود هفتاد سالگی به سال ۷۶۹ بمرد او راست الانتصار در احادیث الاحکام که آن را بر ابواب مقنع در فقه مبوب کرده است و نیز کنایة المستقنع لادلة المقنع. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «مرداوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر