معنی مرداوژن
8 بازدید
[ مَ اَ ژَ ] (نف مرکب) مردافکن. شجاع. بهادر. پهلوان. رجوع به مردافکن شود: زره پوش خفتند مرداوژنان که بستر بود خوابگاه زنان.سعدی. تو در پنجهٔ شیر مرداوژنی چه سودت کند پنجهٔ آهنی.سعدی.
کلمات همقافیه با «مرداوژن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژن» برای سرودن شعر