معنی مرحله
8 بازدید
[ مَ حَ لَ ] (ع اِ) منزل. فرودآمدنگاه بین راه. جای باش. کوچگه. کوچگاه. جای فرودآمدن. ج، مراحل : قدری چوب صندل با خود آورد چون به مرحلهٔ بازرگانان رسید و او را بدید. (سندبادنامه ص ۳۰۰). مرحلهٔ طالبان سرای کون و فساد... (سندبادنامه ص ۲). چون فایق یک دو مرحله بر آن راه رفت تاش پشیمان شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵). از سر هر مرحله که او رحلت می کرد ارسلان جاذب فرو می آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۴). من که در این منزلشان مانده ام مرحله ای پیشترک رانده ام.نظامی. در آب و چراگاه آن مرحله بفرمود کردن ستوران یله.نظامی. تماشاکنان رفت از آن مرحله عنان کرد بر صید صحرا یله.نظامی. ساربان رخت منه بر شتر و بار مبند که در این مرحله بیچاره اسیری چندند. سعدی. || مسافتی که مسافر در یک روز طی کند. فاصلهٔ بین دو منزل. ج، مراحل : همان مرحله است این بیابان دور که گم شد در او لشکر سلم و تور.حافظ. - از مرحله پرت بودن؛ از موضوع بحث دور افتادن. (یادداشت مؤلف). || نوعی از عمارت که پیرامون قلعهٔ جنگی ساخته بر آن نشسته و جنگ کنند. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرحله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر