معنی مرجوم
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) سنگسار کرده شده. (غیاث اللغات). رجیم. که بر او سنگباران کنند. که سنگسارش کرده باشند. (از متن اللغة). نعت مفعولی است از رجم و رجوم. رجوع به رجم شود. || رانده شده. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). مهجور. ملعون. مطرود. رجیم. (متن اللغة). مورد شتم و قذف و لعن و هجو واقع گشته. (از اقرب الموارد). مردود. رانده. (یادداشت مؤلف): ای بسا تخت و تاج مرجومان لخت لخت از دعای مظلومان.سنائی. آتش و دود آید از خرطوم او الحذر ز آن کودک مرجوم او. مولوی. همچنان کاصحاب فیل و قوم لوط کردشان مرجوم چون خود آن سخوط. مولوی. رجوع به رجم شود. || کشته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن که بر اثر سنگسار کردن کشته شده باشد یا بطور کلی هر مقتول و کشته ای. (از متن اللغة). رجوع به رجوم و رجم شود.[ مَ ] (اِخ) شیطان. (ناظم الاطباء). از القاب شیطان است.[ مَ ] (اِخ) قربانگاهی است حاجیان را در بادیه. (منتهی الارب) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مرجوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر