معنی مرجول
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) که پایش در دام گرفتار شده باشد. (از متن اللغة). آهوی به پای بدام افتاده. مقابل میدیّ یعنی آهوی دست به دام درافتاده. (یادداشت مؤلف). || قچقار که پوست آن را از پا به جانب سر کشیده باشند و گر از سر به جانب پا باشد مزقوق است. (فرهنگ خطی). پوست کنده شده از پا و دست. (از ناظم الاطباء). || که از درد پا شکوه کند. رَجل، فهو مرجول؛ شکا رِجْلَه. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مرجول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر