معنی مرجوح
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) چربیده. مایل گردیده. (آنندراج). ترجیح داده شده. برتر. (ناظم الاطباء). رجحان داده. برتری داده شده. || مقابل راجح. مردود. نامقبول : سپاه صادق خان را به سلطنت مرجوح دانسته. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۸۵).
کلمات همقافیه با «مرجوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر