معنی مرثیت
6 بازدید
[ مَ یَ ] (از ع، اِمص) مرثیة. رثاء. رجوع به مرثیة شود. || (اِمص، اِ) مرثیه. مرده ستائی. عزاداری. شرح محامد و اوصاف مرده : نه سپهر از برای مرثیتش ده زبان چون درخت گندم شد.خاقانی. به مرثیت و ندبت در مصیبت خداوند فضل و احسان به انشاء و انشاد اشعاری چند عذب البیان و رطب اللسان شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۵). || رثا و شعری که در شرح محامد متوفی گویند. چکامه ای که در عزای از دست رفته ای سرایند. رجوع به مرثیه گفتن شود: مرثیت های او نگر دل خاک بر زبان گیاه می گوید.خاقانی. - مرثیت ساختن؛ مرثیه سرودن. مرثیه گفتن. در عزای کسی شعر سرودن و بر مرگ او تأسف خوردن و محاسن وی بر شمردن. - مرثیت گفتن؛ مرثیه ساختن. مرثیه گفتن. اوصاف و محامد مرده را بر شعر آوردن. در عزای کسی شعر گفتن : او مهتری بود از جهودان که مرثیت کشتگان بدر همی گفت. (مجمل التواریخ و القصص، فرهنگ فارسی معین). کرم مُرد پس مرثیت گویم او را ندارم به مدحت دل اختراعی.خاقانی. - مرثیت خواندن؛ مرثیه خواندن. در عزای کسی شعر مراثی خواندن.
کلمات همقافیه با «مرثیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر