معنی مرتکب

معنی مرتکب

5 بازدید
[ مُ تَ کِ ] (ع ص) با تهور به کاری درآینده. (از اقرب الموارد). شروع کننده در کاری. (غیاث اللغات) (آنندراج). آغازنده. مشغول شونده. (ناظم الاطباء). || سوارشونده . (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات). برنشیننده. (ناظم الاطباء). || به عمل آورنده. (غیاث اللغات). بجا آورندهٔ کاری. (فرهنگ فارسی معین). || گناه کننده . (غیاث اللغات) (آنندراج). اقدام کننده به کاری بد یا گناهی. (فرهنگ فارسی معین). || دچارشونده. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. - مرتکب شدن؛ مرتکب کاری شدن. مبادرت و اقدام به کاری (اغلب ناشایسته و بد) کردن.

کلمات هم‌قافیه با «مرتکب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید